عمومی

برج‌های قناس من – دنیای 77

برج‌های قناس من - دنیای 77

تا پایان یک سوم مسطح باقی می ماند ، اما سپس به حرکت خود ادامه می دهد و کم کم باریک می شود. از نظر معماری باید جالب باشد. با این حال ، من شنیده ام که برخی فکر می کنند منطقی است. چیزی که به نظر می رسد توسط طراحان و انیماتورها از بین رفته است. از این تعداد برج در تهران بسیار زیاد است ، احتمالاً مدرن و احتمالاً Kanas (بسته به قضاوت مردم) و به اشکال مختلفی در می آیند. بعضی اوقات نوشتن را رها می کنم. یک فنجان چای یا قهوه می گیرم و از پنجره به منظره ای که تمام برج عظیم با معماری منحصر به فرد آن را اشغال کرده نگاه می کنم.
من معمولاً به این فکر نمی کنم که هزینه ساخت آن چقدر است یا سازنده آن چقدر ساخته است. این باید برای من بیش از حد باشد. اما فکر می کنم شباهت هایی بین من و سازندگان این برج وجود دارد. حداکثر مشابه ، اگر تفسیر کسانی که برج را Kanas می نامند درست باشد ، به نظر می رسد که ما در ساخت برج هر دو مسیر و مقصد یکسانی را طی کرده ایم. ما با اینکه می دانستیم در کار مهندسی ما مشکلی دارد ، ادامه می دادیم. گویی با خود یا دیگران اشتباه گرفته ایم.

هنگام یادگیری کرونا ، مانند بسیاری از افراد ، من وقت بیشتری را در خانه می گذرانم زیرا بیشتر از قرنطینه برای اوقات فراغت تشکر می کنم و زمان نسبتاً بیشتری را صرف نوشتن می کنم و سبک خاصی را دنبال نمی کنم ، من داستان می خوانم ، گاهی مقالات و یادداشت ها ، گاهی اوقات هرگز ترجمه ای ننویسید. و با تجزیه و تحلیل ، من هر از گاهی شعر می نویسم ، مانند غزل سرایانی که اخیراً شروع به خواندن غزل ، حتی شعرهای غنایی کرده ام که هیچ سلیقه ای ندارند ، هیچ کس خود این کار را نکرده است. من روزنامه نگار نیستم ، تقریباً به طور منظم و هر ماه به كورگادان می فرستم و به جز مركز تحریریه شهید بهشتی ، كه برای مدتی به نوعی تصفیه هویت است به دلایل مختلف با هیچ نشریه ای همکاری نمی كنم. می توانید با آن وقت بگذارید.
چیزهایی که بیشترین سود را برای شما دارند. حداقل یک سود ثابت وجود دارد. این پولی می شود که می توانید در آن هزینه کنید یا در آن سرمایه گذاری کنید ، یا می تواند یک رکورد علمی باشد که می توانید برای کسب موقعیت به آن اعتماد کنید ، یا حداقل می تواند به یک منبع شهرت تبدیل شود که می توانید به آن افتخار کنید و آینده را بسازید. می توان. هیچکدام از اینها ، من پشت میز می نشینم و کلمات را به جای بسیاری از فعالیتهای مفید و مفید ، از صفحه کامپیوتر دور می کنم. دروغ نمی گویم اگر بگویم از آن لذت بردم ، اما چیزهای زیادی وجود دارد که من از آن لذت می برم ، اگر سازگاری مانع رفتن کسی به باشگاه های ورزشی یا راه رفتن در خیابان یا رفتن به مهمانی و نشستن و برخاستن می شود. با دیگران امکان تماشای فیلم و نوشتن مقالات علمی و ورود به فضای مجازی وجود دارد. خیلی بیشتر امکان پذیر است. چیزهایی که می توانند لذت بیشتری از بیکار نشستن روی کاغذ سیاه و توجه داشته باشند.

همه می دانند که نویسندگان مانند دیگر هنرمندان این روزها خوشحال نیستند. درست است که آسمان همیشه کشتی استاد هنر را شکسته است ، اما هر از گاهی آسمان ابر می شود. متأسفانه امروزه بسیار ابری است. فرض کنید از آنچه جمع می کنید چیزی بیرون می آید … شما اولین شی از بالا تا پایین کارت هستید. آمیزه ای از لذت و رنج و گاهی اوقات پس از ایجاد داستان ، شعر ، مقاله یا چیز دیگری وقتی قلم را روی میز می گذارد یا از پشت کامپیوتر بلند می شود ، از نتیجه کار خود ناراضی است. اما این وظیفه به شخص بستگی دارد. شما می توانید به هر دو صورت امتحان کنید اما با خود شرط بندی کنید ، اما اگر این وظیفه به دیگران ارائه شود ، اژدهای هفت سر در مقابل شما قرار می گیرد و سر یکدیگر را تکان می دهد. کسانی که به کارت نهایی اعتراض دارند ، کسانی که با وجود داشتن کارت خوب آن را درک نمی کنند و با تمام قاطعیت درگیر آن می شوند ، کسانی که شما را قدرت نفوذ می نامند و شما را تشویق می کنند اما شما را برای آینده کارت تضمین نمی کنند. آنها می گویند شانس خود را امتحان کنید. همین.
استقامت ، صبر و شجاعت پایان کتابهایی است که هزار نسخه و کمتر دارد ، قیمت پشت جلد از همان ابتدا خواننده را آزرده خاطر می کند. برای تحمل همه اینها پشتکار زیادی لازم است. اما او به دنبال این فاجعه است که احتمالاً تلخ ترین فاجعه است. با فرض اینکه همه اینها برای دنیا حیاتی و حیات آور است و می توانید عقب بنویسید و از جادوی تبلیغات اقناعی لذت ببرید ، به مرحله ای رسیده اید که از آنچه می نویسید عمیقاً دلزده می شوید. یک مکاشفه شوم از چند سال تجربه تلخ و احساسات دردناک این است که آنچه برای مدت طولانی روی کاغذ می گذارید برای خود شما نیست. این برای بسیاری دیگر است اما برای خود شما نیست. این برای کسانی است که دوست دارند مقاله هایی از این دست را بخوانند. این برای کسانی است که دوست دارند مقاله هایی مانند آنها بخوانند. برای قضات شرکت های انتشاراتی. این برای خوانندگان عام است ، که به هر حال باید کتاب را خریداری کنند. مقدار و قیمت جلد پشت را که خواننده را نرم نمی کند ، مشاهده کنید. بهبودی از عدم نظارت برای مدت طولانی. این مخصوص شرکت ها و دادگاه های تبلیغاتی است که باید نوشته های شما را بوق بزنند. استعداد و شعور هنری شما مانند گوشت فداکاری است که در جهات مختلف پاره شده و آنچه برای سلامت روان خود شما باقی مانده است ، واقعاً هیچ چیز نیست.

امروزه من این فرصت را دارم و ترس روز افزون از تاج همیشگی است. من در خانه می مانم و مرتباً می نویسم. بعضی شب ها و بعضی صبح ها. در تمام این مدت س questionsالاتی در ذهنم جاری است. من هیچ جوابی ندارم من ، مثل یک انسان ، با نفس راحتی نفس می کشم و از یک تونل تاریک عبور می کنم و نمی دانم چه زمانی تونل به پایان می رسد و با پایان آن کجا پایان می یابد. من از زبان زهرآگین مرحوم هدایت نوشتم ، اما فکر می کنم حقیقت را گفتم. احتمالاً گفتم کمی بدبینانه است اما به هر حال واقعیت را گفتم. تعداد زیادی کاغذ یا چندین پرونده در دسک تاپ کامپیوتر ، خنک و ساکت ، اما اثبات تلخ و غم انگیز این ادعا. اما من همچنین معتقدم که باج خواهی چیز خوبی نیست. برای اینکه اصلاً از من دور نماند ، می توانم صادقانه بگویم که نکات واضحی بین این تلخی و ذوب وجود دارد. مبهم و تخیلی و غیر منطقی است ، اما حضور آن چنان قوی و فریبنده است که بر همه چیز تأثیر می گذارد. هیچ چیز پیچیده ای نیست.
نیازی به توضیح ندارد. مختصر است و در یک جمله جای می گیرد. من در حال نوشتن هستم. این! من از وقتی خودم را شناختم می نوشتم و امروز هم می نویسم. آیا روزی پیش می آید که عقل سلیم و درک عمیق شرایط مرا وادار به ترک نوشتن و انجام کارهای دیگر کند؟ شاید. هیچکس آینده را نمی داند ، اما این آینده سالهاست که نیامده و اکنون مرا تنها گذاشته است. تا آمدن او ادامه خواهم داد و اگر بیاید – اگر بیاید – به او شانس خواهم داد. خوش بینانه تر اینکه من وقتی گذشته ام را مرور می کنم خیلی احساس نارضایتی نمی کنم. هیچ تأسفی در مورد برج سازی و به دست نیاوردن موقعیت و از دست دادن افسران وجود ندارد. من مطمئناً یک فرد خارجی هستم و این می تواند قدرت و وابستگی زندگی من باشد. از زمانی که به سیاه نمایی دائمی کاغذ اختصاص داده ام پشیمان نیستم. من حتی آن را یکی از معدود لحظات برنده جایزه در زندگی خود می دانم. بنابراین ، هیچ چیز برای از دست دادن وجود ندارد ، و از زمان ورود سقوط و آینده دگرگون شده ، به گفته عرفا ، دم را می گیرم.

تخیل همیشه چیز بدی نیست. ممکن است تصور شود که تمام برج هایی که از گوشه گوشه این شهر شبانه روز برخاستند و همچنین برج ها و قلعه های صوتی باید برداشته شوند. من فکر می کنم زشت است و طعم آن مانند یک زن است. بگذارید من یک مهندس ، یک معمار ، یک کارگر ، یک سازنده ، یک فروشنده ، یک خریدار و اولین و آخرین ساکن باشم. آنچه با حال حاضر دارید بی دلیل نیست. از این گذشته ، آیا افرادی مانند من از آنجا که خودشان را می شناسند در برج هایی که دیگران ساخته اند زندگی نمی کنند؟ آیا هر سال ، هر مقاله ، هر یادداشت و هر شعری که در این سال ها خوانده اید و سلیقه و خلاقیت شما را بیدار می کند ، شما را به همان نتیجه نمی رساند؟ برج هایی که هم از نظر طراحی مدرن هستند و هم در دستان سازنده ، آجر به آجر در کوره شک ، س questionsالات بی جواب و حرکت روح پخته شده در تونل های تاریک بی نهایت.

دکمه بازگشت به بالا